راهنمایان (۲): دکتر غلامحسین صدیقی بنیانگذار جامعه شناسی آکادمیک در ایران


هر چند علم الاجتماع پس از هشت دهه از تاسیس در ایران، هنوز آنچنان که شایسته است جایگاه خود را در جامعه ایرانی نیافته است، اما برای همیشه مفتخر و سرافراز به داشتن بنیانگذاری و پدری همچون غلامحسین صدیقی است. بی گمان دانش اجتماعی ایرانی علی رغم تمام کاستی ها خویش، از اقبالی بس بلند بهره برده که بانیان آن و بنیانگذاران در کشور ما نه تنها از نخبگان علمی عصر خویش بوده اند بلکه عالمانی عامل، دانشمندانی تلاشگر و متفکرانی مبارز بوده اند، اگر همانگونه که در ستون پیشگامان سخن به میان آمد میرزا عبدالحسین خان بردسیری پایه گذار ورود نظام مند علم الاجتماع به جامعه ایرانی و غلامحسین صدیقی را بنیانگذار جامعه شناسی آکادمیک در ایران بخوانیم، علاوه بر همنامی ، شباهت های نظری و عملی میان این دو شخصیت ما را شگفت زده خواهد کرد. پس به جاست که دوستداران دانش اجتماعی و بالاخص دانشجویان و دانش آموختگان این رشته با زندگی این شخصیت ها آشنایی کامل داشته باشند، باشد در مسیر زندگی خویی توشه ای از آن برگیرند.
با این نگرش شایسته یافتیم تا ستون معرفی اساتید که با نام راهنمایان تقدیم حضور می گردد را به اولین معلم فارسی زبان علم الاجتماع اختصاص دهیم.

دکتر غلامحسین صدیقی در آستانه انقلاب مشروطیت، درسیزدهم آذزماه۱۲۸۴(۴ دسامبر ۱۹۰۵ میلادی) در بازارچه سرچشمه تهران به دنیا آمد. پدرش، حسین صدیقی معروف به اعتضاد دفتر از نور مازندران به تهران آمده بود و شغل دیوانی داشت. صدیقی تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در مدارس جدید آن زمان، اقدسیه، آلیانس فرانسه و دارالفنون پیگیری نمود.
غلامحسین در بیست و چهار سالگی همراه با دومین گروه محصلین اعزامی، برای فراگیری تحصیلات تکمیلی به فرانسه رفت، در بهار ۱۳۱۴ از دانشسرای عالی سن کلو در حومه پاریس فارغ‌التحصیل شد و در رشتهء فلسفه به اخذ دانشنامه عالی در رشته‌های روانشناسی، روان‌شناسی کودک، آموزش و پرورش، اخلاق، جامعه شناسی، و تاریخ ادیان نایل گردید، پایان بخش هجرت هشت ساله او به دیار کنت و دورکیم، اخذ درجه دکتری با رتبهء ممتاز برای نگارش و ارائه رسالهء «جنبش‌های دینی در قرون دوم و سوم هجری» در سال ۱۳۱۶ بود.
مراجعت بلادرنگ او به سرزمین مادری در فروردین ۱۳۱۷ آغازگر فصل جدیدی در کتاب زندگی او بود، در سی و سه سالگی با درجهء دانشیاریِ دانشکدهء ادبیات دانشگاه تهران به طور رسمی وارد فعالیت حرفه ای گردید و پنج سال بعد( ۱۳۲۲) با ارتقاء درجه ای که نشان از ظرفیت های بالای علمی و حرفه ای او داشت به مقام استادی نائل آمد، با این درجه نماینده دانشکده ادبیات و دانشسرای عالی در شورای دانشگاه تهران شد، دوسالی نیز (از بهمن ۱۳۲۳ تا ابان ۱۳۲۵) به خواهش دکتر علی اکبر سیاسی مدیرکل دبیرخانه دانشگاه بود.
صدیقی که تا سال ۱۳۳۰ حضور در دانشگاه و فعالیت علمی را وجه همت خود قرار داده بود، برای همراهی با جریان ملی راهی عرصه سیاست گردید و در سی آذر ۱۳۳۰ با پذیرش مسئولیت وزاررت پست و تلگراف و تلفن به جمع یاران دکتر محمد مصدق پیوست و اندکی بعد به نیابت نخست وزیر ارتقاء مقام یافت و در ۴ مرداد ماه ۱۳۳۱ به وزارت کشور منصوب شد.
با رویداد ۲۸ مرداد۱۳۳۲ پس از مدت زندگی مخفیانه، محاکمه و روانه زندان گردید، در جریان محاکمه از دکتر مصدق تجلیل کرد.دادگاه تاریخی دکتر در روز ۱۷ آذرماه ۱۳۳۲ تشکیل گردید و به سوالات مختلف رییس دادگاه و دادستان نظامی پاسخ داد از جمله با صلابت و به تفصیل دربارهٔ پایین کشیدن مجسمه‌های شاه و پدرش، میتینگ روز ۲۵ امرداد در میدان بهارستان، تشکیل شورای سلطنت و رویدادهای روز ۲۸ مرداد با صراحت خاصی که از ویژگی‌های او بود پاسخ داد، به طوری که سرتیپ آزموده را مبهوت و عاجز ساخت. درجلسهٔ بعدی دادگاه، دکتر صدیقی که در زندگی نه از کسی بیم و نه به کسی امید داشت و به مقام و مسند طمع نمی‌ورزید، اظهار کرد: “‌معمولاً می‌گویند خدا، شاه، میهن. اما من اگر گناه است و باید اعدام شوم عرض می‌کنم: خدا، میهن، شاه.”

از کوشش ها و زحمات دیگر استاد در زمینه اعتلای علم و دانش در این سرزمین باید به کوشش های او برای برگزاری کنگرهٔ هزاره ابو علی سینا نام برد، هر چند از بازی های روزگار این که، هنگامی که کنگره در اردیبهشت ۱۳۳۳ در همدان تشکیل شد، دکتر در زندان لشکر ۲ زرهی تهران به سر می‌برد، لویی ماسینیون ایران‌شناس نامدار فرانسوی از محمدرضا پهلوی اجازه گرفت تا با دکتر صدیقی در زندان ملاقات کند.
اما شاخص ترین و ماندگارترین خدمت علمی و فرهنگی دکتر صدیقی که به دوران پس از رهایی از زندان مربوط می شود، تاسیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعیِ دانشگاه تهران به پیشنهاد و حمایت منوچهر اقبال رییس دانشگاه تهران و با اصرار، همکاری و همفکری احسان نراقی بود، که نهایتا پس از ادغام با موسسه تحقیقات تعاون در سال ۱۳۵۱ به عنوان اولین دانشکدهء مستقل آموزش عالی علوم اجتماعی ایران جایگزین دانشسرای سابق در میدان بهارستان گردید. یکسال پس از تاسیس دانشکده پس از سی و پنج سال تلاش و جدیت در سمت های مختلف و کشیدن تمام پستی بلندی های زندگی حرفه ای، اجتماعی و سیاسی بازنشسته گردید ولی شوق به آموختن و حضور در صحنه های علم و اجتماع او را که اکنون عنوان استادی ممتاز را هم به افتخارات خود افزوده بود تا ۱۳۵۸، همچنان به آموزش و پرورش نسل جدید طبیبان جامعه واداشت.

دکتر صدیقی در سال های ۱۳۳۹-۱۳۴۲ از رهبران طراز اول جبهه ملی دوّم بود، اما پانزده سال بعد در بهبوه انقلاب ۱۳۵۷ بار دیگر اسم او بر به عنوان سیاستمداری دانشمند بر سر زبان ها افتاد و گردونه زمان که روزی دکتر را به زندان حکومت پهلوی کشانده بود این بار او را در عبای ناجی سلسله پهلوی به عنوان نامزد نخست وزیری در محل کاخ چهره به چهره شاه قرار داد، اما پیش شرط های مدبرانه و حکیمانهء معلم فهیم، روند تاریخ را به دیگر سو هدایت نمود، هر چند بداخلاقی های و بی مروتی های جاهلان، کوته اندیشان و زودباوران در این دوران خاطر او را چنان مکدر و کام او را تلخ نمود، که برای همیشه از میدان سیاست کناره گزیند و در دورانی که وطن سخت نیازمند حضور فرزانگانی چون او برای اداره وضعیتِ آشفتهء پس از انقلاب بود، دعوت مهندس بازرگان را برای همکاری اجابت ننماید.
پیش شرط های وی برای قبول مسئولیت نخست وزیری را خود اینگونه روایت کرده: (( ۱٫ نخست اینکه رای تمایل مجلس پرسیده شود تا بار دیگر این سنت پسندیده مشروطیت ایران احیا شود، ۲٫دوم آنکه من فقط قانون اساسی و متمم آن را اجرا خواهم کرد و به مواد الحاقی نظیر اختیارات شاه برای انحلال مجلسین گردن نمی‌نهم،۳٫ شرط بعدی آنکه لازم است شورای نیابت سلطنت تشکیل شود و شاه مدتی به رامسر یا کیش بروند، در آنجا هیاتی از سوی دولت همیشه با شاه خواهند بود. در اینجا شاه گفت آیا می‌خواهید مرا کنترل کنید؟ گفتم قصد من جلوگیری از بعضی سوءتفاهمات است. چرا که من فکر می‌کردم اگر شاه به خارج از ایران برود، نمی‌شود جلوی بعضی تماس‌ها و توطئه‌ها را گرفت، ولی در داخل کشور این کار امکان‌پذیر است. به خصوص اگر هیاتی به طور دائم از سوی دولت به عنوان رابط با شاه در ارتباط و تماس باشد؛ ۴٫ شرط بعدی لغو حکومت نظامی با صدور فرمان نخست‌وزیری، محاکمه سریع فاسدان و خیانتکاران سیاست‌پیشه ۲۵ سال اخیر و انتقال گروهی از آن‌ها که در بازداشت حکومت نظامی هستند به مراجع قانونی دیگر، ۵٫ شرط دیگر من عدم دخالت شاه در کلیه امور کشور بود و در کنار این شروط مسائل جزئی بااهمیتی نیز وجود داشت.))

دکتر صدیقی پس ازتحمل یک دوره بیماری ،روزدوشنبه ۱۹اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۰ در بیمارستان خاتم النبیا تهران این بار برای همیشه یاران، دانشجویان و دوستداران خویش را ترک گفت و پس از تشییعی در خور نام در آرامگاه ابن بابویه در کناب همسنگر خود دکتر حسین فاطمی آرام گرفت.
،

هر چند شاید شهرت و محبوبیت دکتر صدیقی در هم نسلان خویش مرهون مجاهدات او در عرصهء سیاست بود اما نام وی با فعالیت های علمی از جمله فضل تقدم تدریس جامعه شناسی و بنیانگذاری «موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی» در تاریخ این مرز و بوم جاودانه گشت. دکتر صدیقی همیشه به تواضع می گفت «علم نگذاشت من به سیاست بپردازم و سیاست نگذاشت به علم برسم.» اما اخلاقی که او را از هر دو کار باز می داشت پایبندی ژرف و پُر وسواسش به وجدان علمی و وجدان سیاسی بود، اخلاقی که امروز فقدان و جای خالی آن در جامعه، سیاست و دانشگاه ما سخت احساس می شود، و یکی از حلقه های مفقوده ء معضلات و نابه سامانی ملک و مملکت ماست.
صدیقی در کلامی که در مراسم اعطای نشان استاد ممتاز ایراد نمود، متذکر گردید: «علم و اخلاق دو خمیرمایه قدرت و سرافرازی اند و آنکه این دو را دارد به حقیقت همه چیز دارد.»
به گفته احمد اشرف( از شاگردان دکتر صدیقی و مدرس جامعه شناسی در دانشگاه‌های پنسیلوانیا، کلمبیا، پرینستون و دانشگاه تهران)، وی اخلاق مبتنی بر عقل و علم را الگوی شایسته عمل فرزانگان و خردمندان می دانست و برآن بود که انحراف ازموازین اخلاقی بسی دشوار تر از انحراف از احکام دین است، چرا که کلاهِ شرعی برای فرار از احکام دین فراوان است، حال آنکه برای مرد پایبند به خرد و اخلاق انحراف از اصول اخلاقی نه کاری است خُرد. صدیقی شیوه انصاف را، که در جامعه ما حکم کیمیا دارد، می ستود و آن را بر انجام مراسم و مناسک دین رجحان می داد.
از نگاه او صدیقی علم وعمل را لازم و ملزوم یکدیگر می دانست و علم جدید را راهگشای نیکبختی انسان می پنداشت. بنابراین، به عنوان یک عالم اجتماع خودرا ملزم و موظّف می دانست تا درصورت لزوم وارد عمل شود و به جامعه خدمت کند. اما درست به همین سبب که صدیقی صِدّیق بود، خصوصیات سیاست پیشه گان و سیاستمداران حرفه ای را نداشت؛ مردی بود وظیفه شناس، نیک پندار، نیک گفتار و نیک رفتار که بیشتر به کار علمی و سازنده میل می کرد و های و هوی میدان سیاست را خوش نمی داشت. اما آنگاه که پایش بدان میدان کشانده شد تا پایانِ راه را با سرمایه صداقت پیمود. آنچه در صدیقی مردعلم را به مرد سیاست پیوند می داد همان گرایش ژرف او به تساهل دینی و فرهنگی و آزادی سیاسی و اجتماعی بود. همین انگیزه بود که صدیقی را از آغاز علاقمند به جامعه شناسی نهضت های اجتماعی کرد و سبب انتخاب موضوع رساله اش شد. و آنگاه که از آن فارغ گردید تحقیق و تتّبع در نهضت مشروطیت و احزاب سیاسی ایران را وجهه همت خود ساخت. همین انگیزه های اجتماعی در تحقیقات علمی بود که صدیقی را در دوران نهضت ملی شدن نفت به وادی سیاست کشاند.

دکتر صدیقی از میان فلاسفه یونان به اخلاق سقراط و روش علمی ارسطو سخت دلبستگی می داشت. چه، سقراط نخستین کس بود که مفهوم کردار نیک، فضیلت، تقوی، حق و انصاف را تحلیل فلسفی کرد و موازینی برای اطلاق این مفاهیم در فلسفه و اخلاق مدوّن ساخت، و ارسطو نیز نخستین کسی بود که مفاهیم اخلاقی را در قلمرو علوم زیست شناسی و روان شناسی و علم سیاست مورد تحلیل قرار داد. از طالس تا سقراط و از سقراط تا ارسطو، عناوین دوکتابی است که دکتر صدیقی درتاریخ فلسفه یونان تألیف کرده. ازمیان متفکّران ایرانی، وی بیرونی و ابن سینا را که مبشّران تحلیل علمی بودند، می ستود و دوکتاب در شرح حال و آراء و آثار آنان تألیف کرد و همانگونه که اشاره شد در تدارک برگزاری هزاره ابن سینا در سال ۱۳۳۰ فعّالانه شرکت جست.

اشرف مشی نظری و علمی دکتر صدیقی را همخوان به پارادایم پزیتیویسم جدید و مکاتب پیرو آن بر می شمرد و می گوید:(( با این زمینه فکری، صدیقی به مکتب تحصّلی در فلسفه علم و جامعه شناسی تعلّق خاطر داشت. از این رو از میان انواع دوگانه معرفت الادراک آدمی، یعنی علم حصولی و آفاقی و علم حضوری وانفُسی، سخت پایبند علم حصولی بود. یعنی برای علمی قائل به اعتبار بود که قابل حصول و وصول به واسطه حواس پنجگانه انسان باشد. علمی که خواه در جامعه شناسی یا انسان شناسی و یا روان شناسی و خواه در علوم طبیعی یکسان عمل کند و از یک روش واحد پیروی نماید. دلمشغولی به علم حصولی سبب بی اعتنائی دکتر صدیقی به علم حضوری بود؛ علمی که با کشف و شهود و سیر و سلوک و همدلی و رازگشایی حاصل می شود. در واقع، علم حضوری واَنفُسی را، اگر نه بیهوده، یا ناشدنی می پنداشت و یا خارج از قلمرو تحقیق علمی.))

دکتر صدیقی هم به علم قدیم و هم به علم جدید عالم بود. بر ادب فارسی و عربی احاطه داشت. متون تاریخی و اجتماعی را خوب می شناخت و در فقه و اصول و علم معقول تا حد اجتهاد درس خوانده بود. هم او بود که جامعه شناسی درایران را بنیان نهاد و واژه جامعه شناسی را برای این رشته برگزید. تدریس جامعه شناسی را با یک درس در سال ۱۳۱۹ در دانشکده ادبیات و دانشسرای عالی آغاز کرد و آنرا در اوایل دهه ۱۳۵۰ به درخت تنومند دانشکده علوم اجتماعی و تعاون دانشگاه تهران، باگروه های آموزشی و بخش های پژوهشی متعدّد، گسترش داد. صدیقی جامعه شناسی نظری را که با تاریخ فلسفه پیوند دارد، خوب می دانست. تاریخ فلسفه هم درس می گفت و چنان که اشاره کردیم دو کتاب در باره تاریخ فلسفه یونان تألیف کرد.

برای مطالعه:
مصاحبه با دکتر غلامحسین صدیقی: چرا نخست‌وزیری را نپذیرفتم؟ هفته‌نامه امید ایران، ۱۳۵۷/۱۱/۰۸
خاطرات دکتر صدیقی به کوشش دکتر پرویز ورجاوند
کتاب درس‌های استاد دکتر غلامحسین صدیقی به روایت یک شاگرد تالیف دکتر هما رنجانی‌زاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *