دکتر احسان نراقی: معلم اجتماعی، معاون یونسکو

معلم مسائل اجتماعی، محرم ساواک، مترجم آیت الله و مشاور ملکه، نمادی از عمق پیچیدگی های شخصیتی و رفتاری احسان نراقی است؛

شخصیتی که الفاظ سخت، زبان بدنی غیرقابل پیش بینی و نگاه های منقطع، او را در قامت یک کنشگر و تحلیل گر سیاسی معرفی می کرد، و به سختی از پشت این تصویر، می توان چهره استادی را دید که در میان کلاس پرازدحام، با جذبه، اقتدار و سبک خاص خود، درس می گوید با وجود این شاگردان وی را استادی  هشیار، خوش بیان با ژست‎ها‎‎تأثیرگذار و پیوسته پرسشگر و پاسخگو و خستگی ناپذیر و تأثیرگذار و محرک وجدان جوانان به دنیای جدید و علوم جدید با بصیرت‎ها‎‎ی جدید می دانستند( باقرچوبک).
هر چند حجم زیاد سالنامه سیاسی زندگی دکتر نراقی، مجال پرداختن مفصل به آن را از ما می گیرد، اما از درسها و ناگفته های نهفته در برخی وقایع و رخ دادهای سیاسی- تاریخی نمی توان غفلت نمود، همانطور که در قسمت پیشین گفته شد، معلم اول (دکتر صدیقی) یکی از آخرین امید های حکومت پهلوی برای حفظ حاکمیت بود، و همینسان همکار و همسنگر او دکتر نراقی، دو جامعه شناس بعد از سالها دوری از سیاست، در حساس ترین لحظات کشور، باید ناجی باشند، که شاید جامعه شناسی تنها دستاویز نجات باشد.

پدر احسان از خانواده قدیمی و روحانی نراقی کاشان بود، که علاوه بر تحصیلات حوزوی، علوم جدید را نیز فراگرفته بود و شاید به این علوم علاقه و اشتیاق بیشتری یافته بود، احسان هر چند از خاندان علما برخواسته بود، با این حال خانواده خویش را متمایز از خلقیات دیگر خانواده های روحانیون مذهبی می دانست و  نقش مذهب در خانواده‌اش را به گونه ای متفاوت بر می شمرد: «در خانواده ما آزادی اندیشه وجود داشت. هیچ وقت تعصب دینی نبود. پدر من همیشه سعی می‌کرد احکام دین را از لحاظ اصولی بگوید. تفکر علمی را به ذهن ما وارد می‌کرد و در تحلیلش نیز هم این گونه بود. بنابراین خیلی طبیعی و راحت و آزاد بار آمدیم. به آن شدتی که خیلی خانواده‏ها، مذهبی هستند، خانواده ما عملیات مذهبی را آنگونه نگاه نمی‌کرد.» صحت این مدعی ها را در روش زندگی او چه در دوران تحصیل در اروپا و چه در ارتباط با جامعه روشنفکران به روشنی قابل تایید است،  او از والدین با حس غروری آمیخته با احترامی والا تمجید می کند.
دبستان و قسمتی از دبیرستان را در مدرسه پهلوی کاشان ادامه داد، و به عنوان یک شاگرد درس خوان و کوشا شاخص می گردد، با توجه به ویژگی های خانوادگی، و خلق شخصی او، در میان دوستانش به فردی که مشکلات شخصی دیگران را حل می‌کند مشهور می شود، که این روحیه تا همیشه در شخصیت او ماندگار شد و سالها بعد مایور به نراقی لقب وزیر مستضعفان را داد و او را چنین وصف نمود: انگار او وظیفه دارد از هر کسی که با مشکلی مواجه شده حمایت کند.». سرانجام در سال ۲۴-۱۳۲۳ دیپلم خود را از دارالفنون می‌گیرد.
اولین ورود او به عرصه دانشگاه با عنوان دانشجوی رشته حقوق دانشگاه تهران بود، اما پس از دو سال به توصیه پدرش برای ادامه تحصیل راهی سوئیس شد و این بار به خاطر علاقه اش به ژان پیاژه به تحصیل رشتهء جدید جامعه‏شناسی در دانشگاه ژنو پرداخت، هر چند خود می گوید تحصیل جامعه شناسی در آن زمان به میزانی مشکل بود که در دوره کارشناسی فقط دو هم کلاسی یکی فرانسوی و دیگری اهل سوئیس داشته و کمتر کسی پا به این رشته می گذاشت. همزمان با تحصیل در ژنو به همراه تعدادی دیگر از دانشجویان غیرایرانی در سوئیس، کانون«جمعیت مطالعات سوسیالیستی» را تشکیل می‌دهند که به ترویج گرایشات چپ می پرداخت، در آن سالها حزب توده دریچه ای بود به دنیای خارج، و چپگرایی از این طریق در نهضت اجتماعی و فرهنگی به وجود آمده، نقش مهمی بازی می کند، ممنوعیت این سنخ فعالیت ها در زمان رضا شاه خلائ بزرگی را به وجود آوره بود و در نتیجه این افکارِ حزب مظهر انواع فعالیت‌های متجددانه و دگر اندیشانه تلقی می شد.

مولف کتاب از کاخ شاه تا زندان اوین» پس از فراغت از تحصیل،‌ باز هم با راهنمایی و وساطت استاد محبوب خود پیاژه که خود از بنیانگذاران و مدرسان یونسکو بود به عنوان کارشناس خاورمیانه و ایران در یونسکو مشغول کار شد و در چرخشی ناگهانی که حاصل اتفاقات آن روزگار بود، ضمن اعلام انزجار از نظرات و عقاید تودهای و کمونیستیِ خود، اعلام کرد که ترویج مرام کمونیستی در ایران ممکن نیست و بهترین حکومت در ایران مشروطه سلطنتی است.
در دوره ملی شدن صنعت نفت تلاش زیادی برای آشکار کردن خیانت صورت گرفته در قرار دادهای نفتی به کار می برد و خود مدعی است عزل ابوالقاسم فروهر(سفیر ایران در سوئیس) توسط مصدق به واسطه فعالیت های افشاگرانه وی و دوستانش بوده. نراقی در سال ۱۳۳۱ به ایران بر می‌گردد و بواسطه رابطه خویشاوندی با آیت‌الله کاشانی، به عنوان یک دانش آموخته غرب در کنار ایشان قرار گرفته، و در ابتدای دولت دکتر مصدق، مشاور و مترجم آیت‌الله کاشانی در برابر خبرنگاران خارجی بود. وقتی روزنامه‏ نگاران و خبرنگاران خارجی می‌آمدند کاشانی از وی خواسته بود اینجا بنشین که این‏ها بی‏سوادی نکنند!، در جریان اختلافات کاشانی و مصدق چندین بار پیام‌هایی توسط وی مبادله شده است، اما در نهایت از مشکلات و محدودیت هایی که به اطرافیان مصدق بعد از کودتان ۲۸ مرداد حادث شد، در امان می ماند، هر چند در خاطراتش گریه خود از خبر عزل دکتر مصدق به عنوان واقعه ای منحصر بفرد نام می برد.

سال ۱۳۳۴ تقاضای بورس تحقیقاتی را به انجمن فرهنگی ایران و فرانسه ارائه نمود که با این تقاضای وی موافقت شد، و به وسیلهء آن دوره دکتری را در موسسهء دموگرافی آغاز نمود و زیر نظر پرفسور پیرژرژ به انجام رساله مشغول گردید.
در سال ۱۳۴۸ خورشیدی به سمت رئیس بخش جوانان در سازمان یونسکو دعوت شد، یکسال بعد به علت فشارهای ساواک، دعوت یونسکو را برای امور جوانان بهانه قرار داده و کشور را به مدت شش سال ترک کرد.
در سال ۱۳۵۱ خورشیدی با داشتن مدال لژیون دونور از طرف ژنرال دو گل رئیس جمهور فرانسه، به سمت رایزن فرهنگی مختار احمد ایمبو در آسیا و اقیانوسیه منصوب شد و در فراهم آوردن شرایط همکاری‏های ملت‏های آسیایی کوشش‏های فراوان از خود نشان داد.
، نراقی از سال‏ها پیش در یونسکو کار می‌کرد و ورودش به آن سازمان موضوع عجیبی نبود. با روی کار آمدن آمدن، رئیس اسپانیایی یونسکو، موقعیت نراقی در آن سازمان بهبود یافته و تا سطح مشاورت دبیرکل نیز پیش رفت، بالاخره مدت‌ها پس از رفتن نراقی به فرانسه، او به ایران بازگشت، این بار به عنوان مشاور دبیر کل یونسکو.
»

در سال ۱۳۵۴ خورشیدی به ایران بازگشت و به سمت ریاست موسسه تحقیقات و برنامه ریزی علمی و آموزشی ایران برگزیده شد.

پس از وقوع انقلاب، احسان نراقی نه تنها به دلیل رفت‌و‌آمد به دربار پهلوی به همراه ۱۹ تن دیگر از اساتید، از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران اخراج شد، که طعم زندان را هم چشید و در مجموع سه بار بازداشت شد.
بار اول در اوایل سال ۱۳۵۸ و به اتهام «ارتباط با رژیم طاغوت» به زندان افتاد اما با وساطت شهید مطهری آزاد شد.
او دومین بار هنگامی که تمام امور مربوط به خروج از کشور را به اتمام رسانده بود، هنگام سوار شدن به هواپیما بازداشت و پس از تحمل چهار ماه و ده روز حبس از زندان آزاد شد. نراقی مهم‌ترین دلایل آزادی خود را شنودهای ساواک و ضبط مکالمات و جلساتش با شاه می‌داند، اسنادی که قضات را مجاب کرد نراقی علی‌رغم داشتن مراودات زیاد با دربار پهلوی همواره استقلال فکری خود را حفظ کرده و هیچ‌گاه به فرمان مطلق رژیم عمل نکرده است. این دوره زندان برای او پیامدهای مثبتی نیز داشت زیرا دادگاه علاوه بر حکم آزادی احسان نراقی، مجدداً رابطه او را با دانشگاه برقرار کرد و همچنین دستور پرداخت پنج سال حقوق گذشته او را که توسط کمیته‌های انقلاب مسدود شده بود، صادر کرد.

تیرماه ۱۳۶۰، چند روز بعد از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی بود که نراقی برای سومین بار بازداشت شد، اتهام او همکاری با دفتر بنی‌صدر بود اما او این بار هم پس از حدود ۱۵ ماه حبس از تمامی اتهامات تبرئه شد.
او سپس ایران را ترک کرد و در دهه نود میلادی به عنوان مشاور مختار احمد ایمبو مدیرکل وقت یونسکو برگزیده شد؛ عنوانی که به مدت ۱۶ سال در اختیار داشت.
فعالیت های علمی:
خلق و خو و منش اجتماعی نراقی در پاریس و موجب انس او با استادان بلندمرتبه‌ای چون لویی ماسینیون، ژاک برک، استوتزل، بالاندیه، ژان پیاژه گردید، و از تجربیات و دانش ایشان بهره کافی اندوخت، و ره توشه های دیار غرب را با علاقه مندی و پختگی تمام، در مسیر ایجاد تحول علوم اجتماعی در ایران قرار داد.
اولین تجربهء جدی معلمی را به عنوان دانشیارِ دانش سرای عالی در درس جامعه شناسی عمومی و تربیتی کسب نمود.
اما پرهیاهوترین و تاثیرگذارترین بخش زندگی دکتر نراقی در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی آغاز و سپری شد، پس از تاسیس مؤسسه در دانشگاه تهران با همکاری دکتر صدیقی و پشتیبانی دکتر سیاسی، برای ۱۲ سال به عنوان مدیر موسسه در عمل نقش اول بسیاری از امور سیاست گذاری، برنامه ریزی و اجرایی را برعهده داشت.
دکتر توسلی نقش وی را در موسسه چنین بیان می کند: «سال ۱۳۴۵ ایشان مدیر موسسه مطالعات اجتماعی دانشگاه تهران بودند و شهرت زیادی در زمینه تحقیقات اجتماعی داشت. نراقی در این موسسه نقش مهمی در گسترش تحقیقات اجتماعی داشتند. در آن زمان افراد زیادی از نویسندگان و روشنفکران در آنجا فعالیت می‌کردند، به واسطه ارتباطات فراوان نراقی با موسسات و نهادهای دولتی و غیردولتی داشتند، در به راه اندازی تحقیقات اجتماعی به سبک جامعه‏شناسی در ایران نقش برجسته ای ایفا نمود، به این ترتیب موسسه در زمان ایشان بسیار پرتحرک و فعال گردید، ایشان در دوارن پرچالشی در ایران فعالیت می‌کرد، با وجود شرایط خاص آن دوره با پشتکار خویش توانست مراحل دانشگاهی را طی کند و در نهایت به درجه استادی رسید. ارتباطات فراوانی با افراد مختلف داشت و فعالیت خودش را به سطح بین‏المللی رساند، در کنار همه این ها در جراید و محیط‌های دانشگاهی نیز حضور داشت.»

دکتر نراقی برای رسیدن به اهدافش از جمله اصلاح مشکلات موجود در ساختار حاکمیت و فساد دربار، بسیاری از منتقدین سیاست‌ها و برنامه‌های شاه- از جلال آل احمد، احمد اشرف، داریوش آشوری، حسن حبیبی، غلامحسین ساعدی، حبیب اله پیمان تا منوچهر هزارخانی، بیژن جزنی، امیر پرویز پویان و …- را دور هم جمع کرده بود، به علاوه اینکه با تاکید بر استقلال آکادمیک و رعایت معیارهای پژوهش علمی از اصول کار در مؤسسه او را قادر ساخته بود که بتواند بسیاری از مشکلات و ناهنجاری های موجود در نظام حاکم، سیاست های موجود و عملکردها را به روشنی دریابد و تا حد ممکن به اطلاع ساختار قدرت حاکمه برساند.
پژوهش‌های مؤسسه از پیامدهای نامطلوب سیاست ها و برنامه‌های اصلاحات ارضی و صنعتی شدن شتابان برای جامعۀ ایران حکایت می‌کرد و هشدار آمیز بود؛ از جمله دستاوردهای راهبردی، جسورانه و هشدارآمیز تحقیقات این موسسه عبارت بودند از:
شکاف طبقاتی در حال افزایش است؛
جامعه دچار بی هنجاری شده است؛
مهاجرت، روستاها را خلوت و شهرها را نابسامان ساخته است؛
آسیب‌های اجتماعی در حال گسترش است؛
نظام اداری گرفتار فساد شده است؛
در هزینه کردن اعتبارات عمرانی و ملّی حیف و میل و خاصه خرجی رواج دارد؛
برنامه‌ها نسنجیده و نامعقول‌اند؛
نگرش‌ها و ذهنیت‌های مردم در برنامه‌ریزی‌ها و اجرا نادیده گرفته می‌شود؛
شایسته گزینی در مشاغل دولتی رعایت نمی‌شود؛
روابط قبیله‌ای و شخصی جای ضوابط و قانون را گرفته است….
اما غرور ثروت ناگهانی آن سالها و تمرکز بر رویای تمدن بزرگ چنان رابطۀ دست اندرکاران رژیم پهلوی با واقعیت‌ها را مخدوش کرده بود که گمان می‌کردند به مدد پول نفت می‌توانند همۀ مشکلات را سامان دهند. نراقی البته با دریغ این فرایند بی‌توجهی را مشاهده می‌کرد و مدام هشدار می‌داد اما سرانجام در سال ۱۳۵۶ در حالی که هنوز خبری از حرکت‌های وسیع مردمی نبود در یک جمع دانشجویی گفت: «شاه قافیه را باخت!». او با شم جامعه شناختی خود بوی انقلاب را حس کرده بود، هر چند آن را به زیان مملکت می دانست.

دکتر نراقی در دوره دکتری خود، در زمینه تحقیقات به مطالعۀ تطبیقی در آمار کشورهای ایران و مصر و شمال آفریقا و ممالک خاورمیانه روی آورد که نتیجۀ آن رساله‎ای شد با موضوع « یک پژوهش تئوریک دربارۀ روش‎های علمی مطالعۀ جمعیت در کشورهایی که آمار کافی ندارند و یا فاقد آمارند». این رساله در بهار ۱۳۳۵ نوشته شد و در سال ۱۳۳۹ توسط دانشگاه سوربن به چاپ رسید.
اما شاید مهمترین فعالیت پژوهشی دکتر نراقی با موضوع فرار مغزها در سال ۱۹۶۵ برای سازمان ملل انجام گرفت، که اگر چه گزارش آن در سازمان ملل ارائه شد، ولی بنابر شرایط به وجود آمده نشر مکتوب آن در نشریه سازمان ملل جای نگرفت و سر از روزنامهء نیویورک تایمز درآورد، حواشی پیرامون آن از جمله نحوه انتشار آن و .. بسیار جالب و آموزنده است.

گفته ها و اندیشه های دکتر نراقی،  از او شخصیتی منحصر بفرد در تاریخ معاصر ترسیم نموده، نقل های او در مورد تعدادی از مردان تاریخ معاصر، در بسیاری مواقع تکذیب ها و حتی موضع گیری های تندی را به همراه داشته، از جمله اظهار نظراتش درباره دکتر شریعتی، دکتر نصر، دکتر آریان پور و حتی تحلیل های او از وقایع کشور.

دکتر احسان نراقی و دکتر سید حسین نصر در محفل فرح پهلوی

دکتر با سابقه چند دهه فعالیت در یونسکو، و مراکز علمی و تحقیقاتی ایران به جایگاهی منحصر به فرد در زمینه نظام های آموزشی و پرورشی دست یافت از این رو نظرات وی در خصوص نظام تعلیم و تربیت می تواند بسیار حائز اهمیت و راهگشا باشد :
وی تاکید می‏کرد که “علوم اجتماعی با جامعه پیوند دارد و اگر دانشجویان دید اجتماعی نداشته باشند، نمی‏توانند کار جامعه‏ شناختی بکنند… اگر محقق جامعه را نشناسد، نمی‏تواند به تحقیقات مفید و ارزشمند دست یابد.” او همچنین منظر خود را در نحوه آموزش دانشجویان این‌گونه توضیح می‏داد: “در دانشگاه می‏گفتند شاگردها بیایند درس بخوانند و من می‏گفتم، خیر، اول باید ببینیم دانشجو داوطلب چیست و از عهده چه کاری بر می‏آید و ویژگی‏های کار چیست و سپس از میان داوطلبان، کسانی را که اهل کار هستند، انتخاب کنیم….. در دانشگاه اول لیسانس می‏دادند و بعد می‏گفتند برو کار کن، ولی ما اول کارآموزی تجربی داشتیم، دانشجویان باید زیر نظر اساتید در میدان تحقیق در روستا و شهر حضور یافته و کار تحقیقاتی را یاد می‏گرفتند، تا تصدیق بگیرند. دانشجوی علوم اجتماعی باید هم تئوری بداند و هم به صورت علمی تحقیق را یاد بگیرد… بیشتر چیزهایی که دانشجویان یاد می‏گرفتند در عمل بود و با سوال از استاد، جو کلاس‏ها هم خشک نبود… ما تئوری‏ها را بردیم در بین مردم و مردم هم استقبال کردند.))

از جمله متفاوت ترین نظرات دکتر در حوزه سیاست و حاکمیت باید به دیگاه وی در برخورد با مسائل نظام های حاکمیتی را عنوان نمود: دکتر نراقی برای اصلاح نظام حاکم هیچ وقت راه انقلابی را نمی‌پسندید، خود در این زمینه چنین می‌گوید: «من هیچ وقت نه در گذشته و نه در حال حاضر، اعتقادی به روش‌های انقلابی نداشته‌ام. البته می‌دانستم که مثلا انتخابات آزاد نیست و مایل بودم از راه مطالعه و تحقیق جدی کمک کنم تا رژیم یک حالت دموکراتیک پیدا کند. لااقل رهبران و مسئولان کشور از واقعیت‌ها اطلاع داشته باشند.))

دکتر نراقی غالبا و به طور مستمر در کنفرانس ها و کنگره‌های بین المللی و در زمینه های علوم اجتماعی در سطح جهان شرکت فعال داشت و سخنرانی‌هایی ایراد می‌کرد و نکاتی از آنها استخراج می نمود و آنها را در داخل کشور به صورت کنفرانس یا سر کلاس‌ها به عنوان چاشنی تدریس خود مورد استفاده قرار می‌داد. بنابراین به جز موارد معدود از کتب او که تا حد زیادی جنبه تخصصی دارد مثل کتاب سیر تکوینی علوم اجتماعی کتابهای دیگرش مثل “جامعه، جوانان، دانشگاه” (۱۳۵۰) آنقدر عام است که به نظریات خود دکتر بر می گردد و یا مانند “غربت غرب” و “آنچه خود داشت” به هیچ رشته تخصصی پیوند مستقیمی ندارد و در این گونه کتاب‌ها به مسائل روشنفکری و نیازهای روز پرداخته است. سایر آثارش مانند “آزادی، حق و عدالت” که مناظره‌ای است بین او و اسماعیل خویی (۱۳۵۷) نوعی ایدئولوژی سازی است که باز هم نمی‌توان آن را تخصصی دانست. نراقی در کتاب ” از کاخ شاه تا زندان اوین” (۱۳۷۲) حکایت‌هایی را از ملاقات‌های خود با شاه در زمانی که پیشرفت انقلاب نظام شاهنشاهی را تهدید می‌کرد و در بن بست قرار گرفته بود نقل می‌کند. بر اساس این اتوبیوگرافی نراقی برای خروج از این بن بست به شاه مشاوره می‌داده است. بنابراین نراقی به عنوان استاد علوم اجتماعی، به لحاظ تئوریک به یک جریان خاص توجه نداشته و نوشته‌ها و گفته‌هایش مطابق نیاز روز و در سطح عام بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *