میهمان امشب خندوانه: فارغ التحصیلی از دانشگاه UCI لس انجلس با بوی قرمه سبزی

گزارشی از فاطمه ازگلی:

در روزی که برای پاسداشت از فرهنگ ایران زمین، با نام روز ملی شعر و ادب فارسی در تقویم ایران مشخص گردیده، بانویی موفق، همه چیزدان و همه چیز خوان میهمان برنامه خندوانه بودند.
خانم سوگل مشایخی دانش آموخته رشته رفتارگرایی از دانشگاه لس انجلس آمریکا، دکتری جامعه شناسی فرهنگی، مدرس دروس علوم اجتماعی، مدرس حافظ شناسی و مولوی شناسی، مشاور در حوزه رفتارشناسی، پژوهشگر حوزهء جامعه شناسی خانواده، خطاط و مدرس سابق هنر خوشنویسی، رتبه برتر تلاوت قرآن و نوازندهء سازهای سنتی به طرح نظرات، ایده ها و تجربه زیسته خود پرداختند، مهمان برنامه دلیل پیشرفت های بسیار خودشون را محیطی می دانشتند که پدرشان برای آنها فراهم کرده بود.
شعر خوانی لازم است؟
از نظر این دانش آموخته رشته جامعه شناسی فرهنگی در جامعه امروز با وجود شتاب زیاد زندگی و همه گیری روابط مجازی، بهانه های زیادی برای داشتن حال خوب هست که یکی از شعر و ادبیات است، ایشان با تشبیه ادبیات و شعر به جعبهء جواهری که پر از جواهر است، گفت: شاید خود جعبه کاری نکند ولی آن جواهرات داخلش مهم است؛ و اضافه کردند که انسان با ورودی های زیبا به روح و جانش خروجی های زیبا هم به اطرافش میدهد.
این جامعه شناسِ حافظ شناس! اشاره کردند که در کشور ما آن چیزی که باید بهش چنگ زد شعر و ادب فرهنگ و زبان خودمان است، البته بصورت درست نه اینکه فقط در سفرهای هفت سین و شب یلدا و فال گرفتن یاد شعر بیفتیم.
آمادگی برای ورود به سیاره ای دیگر!!!
این مهمان همه فن حریف برنامه، معتقد بودند که بچه ها مثل دفتر های سفیدی هستند که ما می توانیم هر نقشی روی آن ها بکشیم و والدین باید از روش آزمون و خطا برای یافتن استعدادهای کودکان بهره برند. اتفاقی که در حال حاضر بین والدین رایج نیست و برعکس کودکان مبدل به اسباب رقابت و ارضای حس برتری جویی والدین بدون در نظر گرفتن استعداد های آن ها شده اند، و مهمانی ها صحنه های تئاتر و فرزندان ربات هایی که مهارت های که از کلاس ها دریافته اند در این صحنه به نمایش می گذارند طوری که انگار دارند کودکان خود را برای ورود به یک سیاره دیگر آماده می کنند.
اما شاید بیت الغزل این شاگرد بازیگوش جامعه شناسی گفتگو درباره نقش های جنسیتی بود، که با ترسیم برنامه روزمرهء زندگی خود و اینکه هر روز ۶ صبح بیدار می شوند و به کار های روزمره و امورات خانه می پردازند شروع شد، اما با تاکید بیش از حد بر اینکه نقش زن بودن خود را فراموش نمی کند و آن در اولویت قرار دارد و بسیار آشپزی را دوست دارند با خروج از دایره زن موفق تحصیلکرده مدرن که تا چند لحظه پیش برای مخاطب ترسیم نموده بود، وارد وادی جدیدی شد، که تناقضاتش ذهن های کنجکاو را حیران می کرد.
در ادامه دکتر مشایخی پیامی به خانم ها داشتند به این مضمون:
زن بودن خودشان را فراموش نکنند!
در ادامه توضیح دادند که در جامعه امروز تعویض نقش ایجاد شده است به این صورت که دیگر خانم ها بیرون کار می کنند و مردان در خانه، خانم هایی که در بیرون کار می کنند نقش های خود را فراموش کرده اند، ایشان دلیل اینکه ما معتقدیم در ایام گذشته زندگی بهتر بوده و تربیت ها خوب بوده این می دانستند که هر کس سر جای خودش بوده، پدر با اقتدار در راس خانواده بوده و وظیفه معاش را به عهده داشته و همیشه احترامش در خانواده محفوظ بوده است و مادر آن نقش حمایت گر و تلطیف کننده را به خوبی اجرا می کرده.
توصیه این مطالعه گرِ فرهنگ، برای زندگی مدرن و خوب این بود که هرکس اول نقش خودش را انجام دهد و بعد به کار های دیگر برسد!!.
گزارش در رابطه با این گفت وگو بین آقای رامبد جوان و خانم دکتر مشایخی تمام شد و من به عنوان یک دانشجوی جامعه شناسی به تفکری عمیق فرو رفتم:

در ابتدا باید بگویم که بسیار جای خوشحالی دارد که در یک برنامه تلویزیونی پر بیننده از یک خانم جوان موفق که اتفاقا در حوزه جامعه شناسی فرهنگی هم تحصیل کرده اند دعوت به عمل آمده است، اما چقدر رد پای آن کلیشه های جنسیتی در این گفتگو مرا آزار داد؛آن همه رمزگذاری های جنسیتی…می پرسید به چه شکل؟
همان طور که می دانید در بحث رمز گذاری های جنسیتی شعر و شاعری و لطافت از آن جنس زن است و چه جالب که درست در روز شعر و شاعری خانومی موفق و با روحیه لطیف و آشنا به وظایف حمایتگری و تلطیف گری در فضای خانواده در این برنامه حضور به عمل آورد و این فرهنگ غلط و این کلیشه ی جنسیتی را خیلی نا محسوس در ذهن مخاطبان خود بازتولید کرد.
اما لحظه ایی که خانم دکتر داشتند از نقش ها ی زنان صحبت می کردند حرف های شیلا توبیاس در ذهنم زنگ میزد،همانطور که میدانید آمارهای دلسرد کننده ای راجع به حضور زنان در عرصه علم وجود دارد و زمانی که ما این زنان قدرتمند را که همچون دکتر سوگل مشایخی از این آماره های دلسرد کننده عبور کرده اند را می بینیم از خود می پرسیم که چطور توانستند با چنین سنت ها و موانعی کنار بیایند؟ شیلا توبیاس از الگوی جنس سوم سخن می گوید که دقیقا روی صحبتش با زنانی دانشمند و موفق است او اظهار می کند که برای این زنان سه جنس وجود دارد: مردان-زنان و من. درست مثل خانم دکتر وقتی که از حضور پر رنگ پدرشان در عرصه موفقیتشان صحبت کردند و وقتی نوبت به بقیه جنس سومی ها رسید این حمایت همچون آمادگی برای یک سیاره دیگر تعبیر شد،چنین زنانی ادعا می کنند که چیزی که عموما درباره ی زنان دیگر صادق است درباره من صادق نیست. این الگو را تبعیض جنسی درونی شده می نامند به این صورت که این زنان موفق معتقدند که زندگی خوبی دارند ولی به این فکر نکرده اند که می توانند زندگی بهتری داشته باشند آنها سازمان نیافتند، شکایتی نکردندو حتی موجی ایجاد نکردند، چنین زنانی ممکن است کار علمی خوبی هم ارائه داده باشند ولی با انکار اینکه چگونه زندگی و کارشان تحت تاثیر جنسیت آن ها بوده نمی توانستند مشاور و معلم خوبیبرای زنان جوان باشند.درست مثل صحبت های خانم دکتر مشایخی که از اولویت نقش زنانه گری در خانه می گفتند که به قول متفکران زنانه نگر این فراد ارزش های ستمگران خود را درونی کردند.
خانم دکتر من هم پیامی برای شما دارم؛
ما دختران و زنان به نقش های انسانی خود به خوبی آگاهیم،ما راستی و درستی بلدیم به قول شما صبوری آگاهانه بلدیم ولی مثل شما زنان را متعلق به آشپزخانه و خانه نمی دانیم، ما اصولا انسانیت را به جنسیت تقلیل نمی دهیم و همینطور با توجه به جنسیت، آن هارا در قفس نقش های از پیش تعیین شده محصور نمی کنیم.
خانم دکتر من به عنوان عضو کوچکی از این جامعه شما را دعوت می کنم که دست از جدا کردن خود از بقیه زنان بردارین و با ما به موجی یپیوندید که در آن جنسیت و کدبانوگری ارزش نیست بلکه به قول خودتان دست پر بودن و ذهنی خلاق داشتن مسئله است.
و در آخر من از شما می پرسم چه کسی صلاحیت این را دارد که تعیین نقش کند بر اساس جنسیت که زن باید در خانه آشپزی کند و به حمایتگری بپرداز و مرد به تامین معاش و حفظ اقتدار ؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *