منازعهء اباذری – فکوهی

۱- دکتر یوسف اباذری حدود ۵۰ ساله، قد بلند با موهای جو گندمی و بسیار جذاب است و مجرد! اداها و طرزی از صحبت کردن که با چند جلسه نشستن سرکلاس بی شک به آدم سرایت می کند و یکی از محبوب ترین استادهایی هست که دانشکدهء علوم اجتماعی دانشنگاه تهران به خودش دیده است؛ خیل شیفتگانی که دارد که همیشه در تمام کلاس هایش حضور ثابتی دارند و همیشه در دفترش چند شاگرد مخصوص را می بینی که دانشجوهایی هستند که تمام تلاش خود را می کنند که به استاد هر چه بیشتر نزدیک شوند! اما اتفاقات کلاس استاد از خاطراتی است که اکثر دانشجویان علوم اجتماعی حتما دیگر یکی و دوتا در یاد دارند! روزهایی که استاد خشمگین وارد کلاس می شوند و علیرغم این که استاد اصولا حضور غیاب ندارند کلاس اما همچنان مملو از جمعیت است! قربانی یا خودش شروع می کند یا به صحبت و نکته ای و نظری را بیان می کند و یا بختِ نحسش گریبانش را می گیرد، همه چیز با همان یک جمله قربانی شروع می شود سیل تاختن، زیر و رو کردن آغاز می شود قربانی می تواند یک دانشجوی ورودی از همه جا بی خبر باشد یا دانشجوی نا آشنا به اباذری و چه می گذرد به او! همه در سکوت نشسته اند و می بینند که چگونه یک ادم سلاخی می شود، سلاخی به آن گونه که درتورات فرموده اند زنده بیخ تا بیخ گلو حیوان بریده شود و خون فواره زند، و جوانمردی یا یک دانشجوی دیگر از همه جا بی خبر دیگه اصولا پیدا می شود که حرفی بزند و حداقل نفر اول نفسی هر چند نارسا را بکشد! کلاس تمام می شود و روایت آغاز می شد، دانشجویان دسته جمعی به استهزا قربانی بیچاره می پرداختند و با نقل چند هزار باره اش در دانشکده در خونریزی/شیرین کاری استاد خود را سهیم می کردند کم دانشجویی بوده که درسالهای تحصیلش در سر کلاس استاد نشسته باشد و از گزند او مصون بماند، من هم خب بله! و صد البته روزهایی بود استاد سرحال و خوشحال سرکلاس می آمدند شکرخدا! کلاس هم چنان با یک سوال آغاز می شد کسی جراتی می کرد و پاسخی کوتاه و جویده جویده می داد با خوش خلقی استاد که مواجه می شدیم اندک اندک دست هامان بالا می رفت! شده احساس کنید چیزی در درونتان به حرکت در می آید جنبشی که به بی قراری جسم منتهی می شود؟ می نشستیم سر کلاس حرف می زدیم و استاد اصلاح می کرد و حک! هزار نکته درخشان و دیدی که در هردم افق بسته علوم اجتماعی را برایت بازتر می کرد! شده حتی سر کلاس نفسم بند آمده باشد، من درخشش مکرر چشم ها و نگاه ها را می دیدم لذت و نشئگی حاصل دانستن! مستِ مست از کلاس خارج می شدیم درسی فراموش ناشدنی!

۲-دکتر ناصر فکوهی هم استادی است در سن و سال دکتر اباذری! جوان و البته به لحاظ ظاهر آدم معمولی محسوب می شود، زن و دو فرزند دارد و از آن جنبه های راز الود زندگی خانوادگی دکتر اباذری بری است! او هم از اساتید محبوب دانشکده است، در اکثر رای گیری های سالانه که در دانشکده برگزار می شود استاد محبوب گروه انسان شناسی می شوند! کلاس های ایشان هم شلوغ هستند هر چند که مستمع آزاد به کلاس ایشان راهی ندارند! حضور و غیاب جدی است ۳ جلسه غیبت به حذف درس منجر می شود! استاد وارد می شود خوش و بش ساده ای می کند و درس دو ساعته اش را آغاز می کند دانشجو البته حق دارد دستش را بالا کند و سوال را بپرسد همه در سر کلاس مشغول نوشتن جزوه هایی هستند که مطمئنا در شب امتحان به کارشان می آید، بعد از دوساعت که استاد بسیار مرتب و در یک موضوع خاص صحبت هاشان را تمام می کنند، کیف و کتاب ها جمع می شود تا جلسه ی بعدی! استاد روحیه همیشگی وقابل اعتمادی دارند و اصولا مگر به ندرت به ریختن خون دانشجو اقدام نمی کنند ،هرچند سخت گیری اش زبان زد همه دانشجویان است.

۳-شاگردان محبوب دکتر اباذری که در یکی ازنشریه های دانشجویی ملقب به اباذریست ها شدند، دانشجویان معدل دوازدهی هستند که اکثرا نظام اکادمیک را قبول را ندارند و به خواندن رمان بیشتر از کتب جامعه شناسی علاقه نشان می دهند، اکثرا خود شیفتگانی که البته خود را از توده دانشجویی جدا می کنند و در محفل های خودشان رفت و آمد دارند بحث می کنند، جلسه می گذارند و ازین حرفها! ناگفته نماند که سطح دانش جامعه شناسی انها با بقیه دانشجویان قابل مقایسه نیست و همین باعث کناره گیری اجباری انها از کلاس و دانشگاه می شود باور کنید باور کنید در بین هم کلاسی های ما بودند دانشجویانی که اخرش هم نفهمیدند وبر چی گفته! دوربر فکوهی اما معدل الفی ها می چرخند انها که عابدانه در سر کلاس ها حضور می یابند جزوه استاد می نویسند و دوباره به دقت پاک نویسی می کنند، شاگردانی که هرچند مطالعاتشان محدود به کتب درسی است اما همان ها را برای۲۰ می خوانند!

۴-هردو استاد تالیفاتی دارند استاد محترم دکتر اباذری یک کتاب ترجمه از گیدنز درباره دورکیم که گویا در اوان جوانی مرقوم فرموده اند و رساله دکترا ایشان به اسم خرد جامعه شناسی که البته اثر ارزشمندی است و من کی باشم که دراین باره صحبتی کنم و دکتر فکوهی حدودا سالی یک کتاب تالیفی و یا ترجمه را به بازار روانه کرده اند یک سایت دارند که هفته یک بار دران مطلبی را می نویسند و مقالاتی که در روزنامه ها و مجلات به طور دایم منتشر می کنند و در برگیرنده تحلیل های روز است و به هر حال در عرصه عمومی شناخته تر شده اند! هر چند کتاب های که نام تالیفی را گرفته اند کتاب های درسی هستند که مجموعه های جمع اوری شده اند و گاها بی آن که خوانشی از نظریات شده باشد و فی الواقع فکوهی تحلیل گر در آنها حضوری ندارد کتاب هایی هم هستند که انها هم قطور و چند صد صحفه ای و قرار بوده کتب تحلیلی باشند که پوشیده آز امار و ارقام و رفرنس هستند که آدم در حین خواندن به گیجی مزمنی وا می دارد! سایت ایشان هم که به اسم انسان شناسی و فرهنگ مدت زمان زیادی است مشغول به کار است و اصول قواعد نوشتاری دارد که عینا و مو به مو از کتاب اصول پوزیتویسم استخراج شده است و مقالات کارهای دانشجویانی که خوب اصل بقای نوشتار را بلدند (هیچ نوشته ای ازبین نمی رود بلکه از متنی به متن دیگر تبدل می شود )

۵- دکتر اباذری نظریه های جامعه شناسی درس می دهند و دکتر فکوهی نظریه ها وتاریخ انسان شناسی فرهنگ و توسعه و انسان شناسی سیاسی و شهری درس می دهند! کلاس دکتر اباذری به همان روش دیالکتیکی برگزار می شود نه کتابی رفرنس است و نه جزوه ای در کار البته استاد در هر جلسه چندین کتاب را برای خواندن معرفی می کند در آخر ترم هم دانشجویان سرگردان در انتظار معجزه! نه تحقیقی در کار است و تکلیف درسی! می آییم و می رویم انها که دغدغه دارند از ۱۰۰ کتاب معرفی شده یکی دوتایی می خوانند و آنها که خب! امتحان هم چند سوال ساده است اتفاقا که میزان فهم و خلاقیتت سنجیده می شود و هر که هم معلوم باشد سعی اش را در حدتوان کرده نمره دهی را می گیرد، اما دکتر فکوهی در هر ترم یک کتاب معرفی می کنند و یک جزوه هم که صحبت های ایشان سر کلاس است هر درس تحقیق دارد که کم از پایان نامه ندارد و در حین این کارهاست که اهمیت میدان و تجربه کار میدانی به دست می اید و خب نتیجه هر چه باشد خوشایند یا نوخوشایند استاد، خودش تجربه ای گرانقدر است. در امتحان هم آخر ترم چند سوال عیناً از جزوه یا کتاب پرسیده می شود و به نسبتی که کتاب و جزوات خوانده شده نمره کسب می شود.

۶- لیوتار دو نوع گفتمان مشروعیت بخش را در علم را مشخص می کند: پاردایم اول که متاثر از انقلاب فرانسه است در خود ارزش هایی چون نفی متافیزیک جهل و خرافه و ضرورت به کارگیری عقل در شناخت و تلاش برای کشف قوانین طبیعت و در نتیجه تسلط بر طبیعت را در خود دارد و آنچه که شاکلهء اصلی این گفتمان را شکل می دهد کلید واژه پیشرفت است. البته روایت المانی از مدرنیته و علم هم وجود دارد مسالهء دانش را انسان قرار داده است و همه آنچه که در پی کسب دانش توسط انسان حاصل می آید فرهیختگی انسانی است. این دو پاردایم ریشه های فکری متفاوتی دارند که هر کدام به یک نوع از کنشِ سیاسی اجتماعی و فرهنگی منجر می شود من این دوگانه ها را به این گونه صورت بندی می کنم :

سوبژکتیویسم                                                                                                     ابژکتیویسم

سنت                                                                                                                    عقل

زبان                                                                                                                    مشاهده

امر تاریخی                                                                                                      امر جهانشمول

کل گرایی                                                                                                         خرد گرایی

عقل ها                                                                                                       عقل روشنگری

فهم درونی از جهانی                                                                              جهان غیر قابل دسترس

حقیقت اجتماعی                                                                                       واقعیت اجتماعی

معطوف به فرهیختگی                                                                                     پراگماتیسم

شاید نماینده ی گروه اول را هرمنوتیسین ها و نماینده اصلی گروه دوم را پوزیتویست ها بتوانیم بدانیم!

طبق دیدگاه رئالیستی جهان در دسترس ما قرار دارد و ما همه قادریم که کشف قوانین این جهان به شناخت از جهان بپردازیم نوعی کانون عام عقلانیت که در هرشرایط و هرزمانی می تواند انسان را به شناخت برساند و راه گشا او در زمینه ها مختلف باشد انسان مدرن را به این سمت سوق داده است که از دل روابط اجتماع به یک قانون برسد. عینیت داور چنین دیدگاهی است تا ما بتوانیم از زمینه ها تاریخی خود کنده شویم وبه جهان قانون های عام برسیم. از طرف دیگر نقد آنها به اصحاب هرمنوتیک در آن است که اهمیت دادن معنا به جای علت به کل اجتماع به جای عامل فرد بدون هیچ توسل به واقعیت عینی به مثابه محدودیت به طور اجتناب ناپذیری منجر به ان تاکید شده است فهم ما از جهان صرفا” تاریخی است. تاکید اصلی هرمنوتیک بر فهم و ارتباط است.
هرمنوتیک در برابر دیدگاه علم تر جامعه قرار دارد که در جست و جوی قوانین و نظم های عام است؛ پارادایم هرمنوتیک تفسیر متن است. مساله هرمنوتیک با متن سنتی آغاز می شود و این که چگونه بتوانیم در زمینه و موقعیت خود چیزی را درک کنیم که در موقعیت های کاملا متفاوت نوشته شده است. ما هرگز نمی توانیم پیش داوری ها و ذهنیت های خود رهایی یابیم، حداکثر چیزی که می توانم به آن امیدوار باشیم تفسیر گنجاندن نسخه ای دیگر از جهان در درون خودمان است. باید امکان تاثیر متقابل دو زمینه را در نظر بگیرد. گادامر این مساله را” آمخیتگی افق ها “می داند. تلاش برای آمیختگی افق ها وقتی ضروری است که به دلیل ارجحیت زبان و تاکید بر وحدت جدا نشدنی اندیشه و زبان نتیجه می گردد، که سنت زبانی ما تفکرات ما را شکل می دهد.

این آموزه از هرمنوتیک در مقابل تصوری از روشنگری قرار دارد که متکی بر عقل جهانشمول است /. گادامر مخالف هر گونه تصور واقع گرایانه از جهان است. نتیجه چنین دیدگاهی آن است که جهان آن گونه که درکش می کنیم صرفا” محصول خودمان است و خرد ورزی ما چندان نتیجه تلاش خود ما نیست بلکه به مثابه بازتابی از موقعیت تاریخی ماست که در آن قرار گرفته ایم . دراین دیدگاه هر مفهوم دکارت از خود یا عقلانیت بی زمینه کانت نقد می شود. گادامر احتمال عقل بی طرف را رد می کند و حتی فهم ما از سنت های دیگر را با پیش فرض های تاریخی محدود می داند .

۷-دکتر اباذری به علم در دیدگاه آلمانی اش متعلق است و دکتر فکوهی یک فرانسوی تمام عیار است! دکتر اباذری با شیوه تدریسش سعی می کند تا دانشجویان را هرچه بیشتر فرهیخته کند و دکتر فکوهی دانشجویان را وادار می کند که با تمرین به یک نگاه علمی و عینیت یافته دست یایبند! مهم نیست که هر کدام از اساتید در کدام از یک پارادایم ها قرار دارند یا فعالیت می کنند مهم این است که در دانشکده ما تن و بدن از هم گسیخته شده اند! دانشجویان وفادار به اباذری آنها که مدام در حال خواندن هستند حالا هر چند رمان و یا هر چیز دیگر، از تولید حتی یک متن علمی عاجزند و آن همه دانشجو با آن همه استعداد و ادعا تقریباً بی هیچ تولید اندیشگانی و متنی در حیاط/حیات دانشکده زیست می کنند و حاشیه های همیشه معترض این دانشکده تماماً به مغز بی دستی تبدیل شده اند و در مقابل شاگردان پرکار دکتر فکوهی مرتب متن هایی تولید می کنند که خالی از هر نوع دانش عمیق علوم اجتماعی و خلاقیت است و یک سره به دست های پرکاری تبدیل شده اند که مقاله های علمی شان را هم به سیستم مشق نوشتن برگزار می کنند!

این هم داستان ما بود در دانشکده !

برگرفته از: وبلاگ بازی آخر، اسفند ۱۳۸۸

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *