حقوقِ زن و کلیشه های جنسیتی

به قلم فاطمه ازگلی:
طبق توضیحات گذشته در این متن ورود پیدا می کنیم به توضیحاتی در باب یکی از مکاتبِ فمینیستی فعال و در ادامه متنی مرتبط جهت روشن تر شدن بحث ارائه می گردد:
مکتب زن باوری لیبرال یا مکتب آزادیخواه، مطالبه گری: مفهومی که کمتر در میان هم جنس های من دیده می شود، زنان و دختران جامعهء من تن دادند به تبعیضات ناروایی که آراسته با جامهء زیبا و پر نقش و نگارِ فرهنگِ نیاکان برای خود و کودکانشان به نمایش می گذارند و می پذیرند. دختران جوان حتی اگر اعتراضی هم دارند، صدایشان از نجوی های زنانه فراتر نمی رود.
آه که دل می سوزد وقتی آمار حضور زنان در تحصیلات تکمیلی از مردان گوی سبقت ربوده، ولی حق حضور در بازار کار و مجامع علمی بر ایشان محدود است، درد دارد وقتی بحث های اجتماعی، سیاسی اقتصادی و … برای مردان است و اگر زنی اظهار نظر کند به او می گویند شما که خبر ندارید دنیا چه خبر است؛
حتما برخی از هم جنسانم و هم دردانم اعتراض می کند که من بیش از حد دارم موضوع را بزرگ می کنم، از خود بپرسیم آیا می شود از این زندگی فعلی، زندگی بهتری برای خودم بسازم که در آن جادهء از خودگذشتگی، مسیری یک سویه از زن به مرد نباشد؟ از خود بپرسیم در خانواده نظر و ایده های من باعث تحسین شدن من است، یا فقط بخاط وظایفم که به خوبی انجام میدهم برچسب دختر خوب خانواده را به من میزنند؟ و این آغاز راهی است که ما هم باید روزی پا در آن نهیم، چنان که هم رازان ما سال ها پیش دقیقا همین مسائل را داشتند، ابتدا خودشان را به رسمیت شناختند و با توانایی های خود آشنا شدند و بعد خواستار حقوق مسلم خود از جامعه شدند و بعد مکتب لیبرال را ایجاد کردند و ما اینک مکتب جدید نمی خواهیم، ما می خواهیم برای حقوق حقهء خود دغدغه داشته باشیم و بعد این دغدغه ها را تبدیل به مطالبه کنیم، مطالبه ای از خودمان، از خانواده مان، از جامعه مان و از سیاست مداران مان.
هر چند به گمان برخی زن باوری لیبرالی در میان نظریه پردازی های زن باوری معاصر در اقلیت قرار گرفته است. با این همه، زن نگری لیبرالی در جنبش زنان آمریکا در دوران معاصر بیشتر از نظریه های فمنیستی دیگری رواج دارد: بیشتر نوشته های عامه گرا که دربارهء مشاغل زنان، برابری زن و مرد در مقام والدین و نیاز به آموزش فارغ از جنسیت برای کودکان منتشر شده اند، بر پایه همین نظریه استوارند؛ رابطه متقابل آسانی که میان زن باوری لیبرالی و جریان اصلی عقاید سیاسی آمریکایی برقرار شده است، مردم پسندی این نظریه برایمان قابل فهم می سازد.
نظریهء فمنیستی لیبرال، ریشه در اندیشه های فردگرایی دارد، یعنی این اعتقاد که این نوع بشر است که اهمیت دارد، و همه ی افراد فارغ از نژاد، ملیت، سن، دین، جنس و… از حقوق برابر برخوردارند. همه ی افراد حق دارند که در حیات اجتماعی یا سیاسی مشارکت کنند یا حق دسترسی به آن را داشته باشند. زن باوری لیبرال معمولاً می پذیرد که مردان و زنان سرشت و گرایش های متفاوتی دارند و از این رو گرایش زنان به خانواده و زندگی خانوادگی، تا حدودی متاثر از انگیزه های طبیعی است (مهدی زاده، سید محمد. نظریه های رسانه: اندیشه های رایج و دیدگاه های انتقادی. همشهری، ۱۳۸۹).
حرف زن باوران لیبرالی این است که: جامعهء مردسالار گمان می‌کند زنان فقط برای بعضی مشاغل مانند معلمی و پرستاری و منشی گری به کار می آیند و عمدتاً از پس نقش های مهمی نظیر حکومت کردن، وعظ و خطابه، یا سرمایه گذاری و … بر نمی‌آیند. جامعه مرد محور مشاغلی را برای زنان مناسب می داند که مستلزم خصلت‌های مرتبط با شخصیت زنانه باشند، نظیر از خودگذشتگی و رسیدگی به دیگران، و برای مردان مشاغلی را مناسب می داند که مستلزم خصلت‌های مرتبط با شخصیت مردانه نظیر اعتماد به نفس و ارتقای نفس است. زن باوران لیبرالی اعتقاد دارند که این سنخ کلیشه بندی جنسیتی، سیاسی و به شدت نابرابر و ناروا است.
از نظر پیروان این اندیشه، اگر چه جامعهء آمریکایی با برخورداری از ساختارهای نهادی و حقوقی، بیش از جوامع دیگر اجازهء آزادی و برابری فردی می دهد، اما حتی در این نظام نیز، فرصت های برابر با نژادپرستی و تبعیض جنسی دچار محدودیت شده اند. این نظام های اعتقادی که از دیرباز با وجود از دست دادن کارکردهایشان برجا مانده اند، با سنتها، رسوم و پیشداوری های بی پایه تقویت می شوند.
تبعیض جنسی همچون تبعیض نژادی، مردان و زنان را در قالب های شخصیتی انعطاف ناپذیر محبوس می سازد و در نتیجه اجتماع را از شکوفایی استعدادهای اعضایش محروم می کند، زنان را دست کم می گیرد و از تحقق گرامی ترین ارزش های فرهنگی آمریکا که همان آزادی و ارزش فردگرایی اند،جلوگیری می کند.
از افراد برجسته این مکتب می توان به: بتی فریدان، مری ولستون‌کرافت، هریت تیلر، گلوریا استینم، ربکا واکر، نائومی ولف اشاره کرد که در زیر به معرفی بتی فریدان می پردازیم:

بتی فریدان ( ۱۹۲۱- ۲۰۰۶) نویسنده و فعال اجتماعی زن باور آمریکایی بود. فریدان از پایه‌گذاران موج دوم جنبش زنان در آمریکا است.
کتاب رمز و راز زنانه او در سال ۱۹۶۳ از نخستین کتاب‌هایی است که مسایل زندگی شخصی زنان را از حوزه خصوصی به حوزه عمومی وارد کرده و به موضوعی سیاسی تبدیل کرد. این کتاب از متون کلاسیک فمنیستی محسوب می‌شود، منظور فریدان از اصطلاح «رمز و راز» اشاره به «مشکلی بود که نامی نداشت». این کتاب اضطراب و افسردگی پنهان زنان سفیدطبقه متوسط دهه ۱۹۵۰ آمریکا را عیان می‌کرد که به عنوان زنان خانه‌دار و مصرف‌کننده‌های بدون درآمد تجربه می‌کردند.
چاپ این کتاب موجب تشکیل انجمن ملی زنان آمریکا (NOW) شد که با داشتن فریدان در راس آن بزرگترین سازمان زنان در آمریکا شد. فعالیت این سازمان در راستای برابری حقوقی زنان در آموزش، خانواده، و در برابر قانون است، گفتمانِ بتی فریدان بیشتر در قالب مکتب فمنیسم آزادی خواه به بحث می پردازد، که خود آن را وجه عالب زن باوری می‌نامد.

رمزگذاری جنسیتی *

علت اینکه این پرانتز را در ادامه معرفی یکی از مکاتب زن باوری باز می کنم ارتباطی است که این مطلب با مفاهیم و چهارچوب های زن باوری لیبرال دارد، همان طور که اشاره شد در این مکتب یکی از مسائل متفکران ایجاد دوگانگی در بین بعضی مسائل زندگی بود برای مثال برچسب های جنسیتی که بر روی بعضی از نقش ها، عناوین و شغل ها زده می شود.
اصطلاح “رمزگذاری جنسیتی” برای اختصاص صفات و ویژگی های خاص به جنسیت معین به کار می رود. مثال دم دستی آن پندار و تَصَورِ قالبی ما از مشاغل است؛ ذهن اغلب ما، تحت تاثیر تجربه و تربیت، مشاغل پیچیده و نیازمند فعالیت ذهنی و منطقی را با مردانگی، و مشاغل نیازمند روابط عاطفی و احساسی را با زنانگی پیوند داده و اولی را مهم تر و برتر از دومی می داند. شاید به نظر برسد به مرور زمان و با تغییر تجربیات و تربیت این تصورات تغییر خواهد کرد، متفکران زنانه نگر معتقدند موضوع به این سادگی نیست؛
مثلاً به قرار گرفتن عقل در برابر احساس، فرهنگ در برابر طبیعت، ذهن در برابر بدن، انتزاعی در برابر انضمامی و مستقل در برابر وابسته و تمایز جنسیتی نهفته در این مفاهیم بنگرید.
این فهم تفکیک شده که گروهی از مفاهیم را مردانه و دست اول و گروهی را زنانه و درجهء دوم می داند در حد استعاره باقی نمانده و از طریق این استعاره ها فهم، درک واندیشه ما تحت تاثیر قرار می گیرند، بدین سان در ذهنیت و ناخودآگاه ما نابرابری های موجود امری عادی، طبیعی و اجتناب ناپذیر به نظر می رسد.
باری، اگر دستیابی به عینیت و عقلانیت در علم مستلزم بی طرفی است، در نظام های مردسالارانه به نحو متناقضی خود عینیت و عقلانیت ماهیت جانبدارانه دارند که مبتنی بر نفی و تفریق دیگری است. تا زمانی که این استعاره ها رواج داشته باشند. تصور اینکه زنان می توانند عینی و عقلانی باشند مستلزم تناقض است. زنان با هر درجه از سطح تحصیلات، دانش و فرهیختگی به عنوان متفکران خردمند و عینی از جایگاهی بسیار محدود برای سخن گفتن برخوردار خواهند بود، بدین سبب که مردان آن جایگاه را کاملا تصرف کرده اند. به همین دلیل عرصه هایی از علم که گمان میرود ارزش ها و علایق اجتماعی کمتری در شکل گیری آنها دخالت داشته اند، با شدت بیشتری مردانه هستند، و فی المثل فیزیک، ریاضیات و منطق، دقیقا به دلیل آنکه تصور می شود علوم بی طرفی هستند، بیش از همه حوزه های فکری در دست مردان اند(دکتر مریم نصر اصفهانی،مجله زنان امروز،شماره ۲۶،ص:۱۱۴).

در قسمت های بعدی ضمن معرفی مکتب های دیگری از زن باوری، مطالبی در راستای آن ارائه خواهد شد.

Betty Friedan

*Gender coding

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *